تا الان نتونستم برای خاندان رسالت سلام الله علیهم شعر بگم! دعایم کنید!!
سلام مطلع سرودنم در سال ۸۷ آغاز گردید و بی اختیار تخلص شیدا را برگزیدم که بعدا با مراجعه به آثار دیگر شعرا چنین هویدا گشت که شیدا تخلّص چندین شاعر دیگر نیز بوده است لذا تصمیم بر آن شد که تغییر تخلّص دهم که هنوز تخلّصی باب میل نیافتهام! گذر باید نمود.... فکر میکنم ذوق نسبتا خوبی در سرودن دارم لیکن توجه به این نکته ضروری مینماید که کلیه سرودههایم در نتیجه عدم آشنایی با وادی شعر بوده و صرفا سرودهام! و فقط و فقط با رعایت برابری هجا در مصرعها سروده شدهاند که طبعا دارای اغلاطی از قبیل بحر، وزن، قافیه و دیگر آرایههای ادبی میباشند. لذا تصمیم گرفتم این تارنما را جهت ارائه سروده هایم به شاعران و شعردوستان این مرز و بوم و بررسی و تحلیل آنها از طرف ایشان ایجاد نمودهام که در آینده در سرودنهایم از مطالبتان بهرهها برده باشم. از شما دوستان عزیز هنرمند عاجزانه و مصرانه استدعا دارم که مشفقانه و دوستانه سرودههایم را از جهت محتوی و ساختار و رعایت آرایههای ادبی بررسی کرده و نقاط قوت و ضعف و راهکارهای مناسب جهت تقویت سرودههایم را گوشزد نمائید. در ضمن به نظر شما نیازی به تغییر تخلّص هست؟ اگر آری، پیشنهاد شما چیست؟ متشکرم شیدا
اولین سروده جدیام به حضورتان تقدیم میگردد: غم هجران عـقل از سـرم پـریده ز هجران تو باید شـنیـد وقت وصال از زبان تو انـدر خیـال بـا تـو بگفتم بیا ببین پشتم خمیده گشت چون ابروان تو آنـدم کـه آمدی به پیشم، خنده را ای کاش میشد که بدید از لبان تو از سـرّ هجر و وصال از بـــرای من کـافـی بـود شنیـدن عشق نهان تو محنت جان کشیدهاست شیدا ولی آخـر، غم عشقش بشد از کمـان تو قاب شکسته نشـستهام بـه گوشـهای کـنار الـتهاب دل نمی توان گذر کنم از این شکسته قاب دل بیا تو ای طبیب من به حـال مـن نظر فکن که گـر نظـر نیفکنـی همی شود کباب دل کوه غم الـهـی منـم بـنـدهی رو سـیاه منـم بنـدهی غـرق در هـر گـنـاه به هرکوی و برزن که دل رفته است نیـفزوده حـاصـل بجـز سوز و آه به عـقـل کمـم مـدعـی گـشـتـهام بـه دنبـال آن هـم شدم سر به چاه کـنون کـز غمـش لالـهها چیـدهام ببـخشـا گـنه گـر شوم سـر به راه همینک که شیدا ملول است و خس بــگــردان غــم کــوه او هـمـچـــو کـاه آه رهایی الـا ای بــوستـان گــل بــه بــالینــم نمـیآئـی ببینی حال چون من را که در تشویش میمیرم گـذارم سـر به دامـانت به امیـد سـرافـرازی به پایـت افتـم از لطفت که تا جانانه برخیزم گذاری دست آرامش بـه روی سینـهی خستم کشـم آه رهــایی را و چون پـروانه پـرگیرم روم تا روضـهی رضـوان نشینم طرف کوثر تا بـگیـرم بادهای زان مـی،ز شـروخـیر بگریـزم ز کـردارم پشـیمانـم پشـیمـانـم پشـیمانـم اگـر لـطفت نبـخشـاید در آتـشخانهام سیرم برو شیدا به خـرسنـدی امیدت بر خدا باشد کـه یکـدم بـی امید او سـزای کارخود گیرم شراب ناب روزگـاریـست کـه دل در تـب و تـاب است حـیران و پـریشـان بـه دنـبـال شـراب است هـر کـوزه و هـر خـم کـه رسانـند به پیشش گوید که نه این ظرف در آن، آن می ناب است آن مـی کـه همـه در طلبـش سوخـته جـانند گـوئی نشـود یـافت چه آن نـاب شراب است لیـک در وادی عشـاق که هر می بـشود جست نـادم نـکنـد شـارب آن چونکه صواب است با ایـن هـمه گـر یافـت شود جرعهای زان می شیدا نشـود منسیء کـو در خواب شباب است مهر بی همتا بگـذار بچـینـم غنـچـهای زان سرخـی لبهـای تو وز شـهد جانـسوز لبـم گلـگـون شـود سیمـای تو بگـذارمـت لب روی لب مسـتم کـند شـب تا سحر وز جـان بـبـویـم تـا ابـد آن گیـسوی زیـبـای تو با خـود بگفـتم ای عجـب این لـب بود یا هم عسل کـز شـهـد شـیریـن لـبـت افـتـادهام بـر پـای تو شـکر لـب وشیرین سخـن پرعـشوه و خندان دهن از مـن ربـودسـت جـان وتـن آن خـنده زیبـای تو مِهرت به جانم مُهر گشت پایم ز نامت سست گشت شیـدای عـالـم مست گشت زان مهر بی همتای تو زمزمه عرش* آنـکـه مـهـرش بـه دل آدمیـان نقش شده بوی عطر نفسش در دل و جان پخش شده به کجا میروی ای دل که دگرجایی نیست طـاعت یـار و نـگر بر همگان مقش شده آن ملائـک کـه بـه تـسبیح خدا مشغولند بـال آنهاسـت که زیر قـدمان فرش شده قدر این منزلت ای دوسـت فراموش مکن کاین همه لطف و کرم زمزمه عـرش شده ایـنکـه شیدا ز سـرْحـدِّ عــدم مـینـالـد همه تقدیر حکیم است و بـر او بخش شده *این سرودهام شدیدا مشکل قافیه داره! مذهب رندان روی دلبر که نمایان شود مردم چشمم هراسان شود نیست شوم نیست شوم تا ابد وز غم هجرت اجل آسان شود بــوی تو را از نـفست حـس کنـم تا که غمت مذهب رندان شود روی تــــو را گــــــر بنوازد دلـــم دست دلم یکسره لرزان شود روی کـرم چونکه به شیدا کنــی عاقبت از عشق تو ماهان شود خیالی نیست... اگـر تـیر غـمت بـر دل نشیند، خیالی نیست اگـر وصل تو را هجران نشیند، خیالی نیست بـه دل گفتـم در ایـن بازار تنهایی و هجران اگـر لطفـت به جای دل نشیند، خیالی نیست در این محنت سرا با باد نوروزی همی گفتم اگــر آه دلــم بــر دل نشیند، خیالی نیست هزاران بار دلم سوی تو بگرفت و ز غم نالید که گر آه و فغان بر گِل نشیند، خیالی نیست خیال آنست که شیدا را غم هجران و وصلت اگـر بـر کـنـج میـخانـه نشاند، خیالی نیست
